close
تبلیغات در اینترنت
شعر طنز حسنی نگو بلا بگو ( ورژن جدید )
.::محل تبلیغات شما::.

وبسایت شخصی حسین توکلی بردسکن حسنی نگو جوون بگو ، علّاف و چشم چرون بگو موی ژلی ، ابرو کوتاه ، زبونِ دراز ، واه و واه واه نه سیما جون ، نه رعنا جون ، نه نازی و پریسا جون ، هیچکس باهاش رفیق نبود تنها تویِ کافی شاپ ، نگاه می کرد به بشقاب باباش می گفت : حسنی میری به سربازی ؟ نه نمیرم نه نمیرم به دخترا دل می بازی ؟ نه نمی دم نه نمی دم گُل پری جون با زانتیا ، ویبره میرفت تو کوچه ها گُلی چرا ویبره میری ؟ دارم میرم به سلمونی که شب برم به مهمونی گُلی خانومِ نازنین ، با زانتیایِ نقطه چین یه کمی به من سواری میدی ؟ نه که نمیدم چرا نمیدی…

امروز جمعه 23 آذر 1397
لینک دوستان